نوای رویش/آیدا پایدار
«نوای رویش» دست در حفره ی مکنده ی زمان باید برد، عقربه ی فرو رفته تا مردمک در سکون و سکوتِ گَزَنده ی کین را برون باید کشید، تا بادها از چارسوی خاک خورده ی فصل، داغِ وصله برخوابِ پنجره ها را به سرفه اندازند؛ همچنان که «ماهِ» تمام، بر فرازِ حیاطِ کودکی، در آینه محو و مست و خندان،
بیشتر بخوانید