آسیب‌شناسیِ جامعه‌ی منفعل و یا چرا غرورِ ملی می‌آفرینیم(شورش رها)

برای مطالعه ی ادامه ی مطلب روی عکس کلیک کنید.

آسیب‌شناسیِ جامعه‌ی منفعل و یا چرا غرورِ ملی می‌آفرینیم

شورش رها

پیش‌گفتار

شیپور جنگ به صدا در می‌آید و سر تیتر روزنامه‌ها از جنگی قریب‌الوقوع  حکایت می‌کند. کشور پس از سال‌ها تحمل تحریم‌های بین‌المللی گسترده کمر خم کرده است. فعالان سیاسی، حقوق بشری و حتا هنرمندان و نویسندگان یا محکوم به حبس می‌شوند یا مجبور به تبعید. کارگران و معلمان معیشتی زیر خط فقر دارند. دانش‌جویان به سکوت وا داشته می‌شوند. ارزاق و کالاهای اساسی یا کمیاب می‌شوند و یا گرانی آن‌ها را از سفره‌ی مردم حذف می‌کند. رشد تورم روزشمار می‌شود. کمربند خفقان و سرکوب آزادی‌های فردی و اجتماعی روز به روز تنگ‌تر می‌شود. ناکارآمدی دولت و سیاست‌های مطلق‌گرایی حکومت سراسر کشور را به تخریب می‌کشاند و ظلم و نابرابری مفاهیمی می‌شوند که همگان از هر طبقه‌ی اجتماعی تجربه می‌کنند. با این‌حال، مردم هم‌چنان برای انگشت شمار مدال‌های المپیکی که پرچم این حکومت را بالا می‌برد هورا می‌کشند، و در اعیادی که حتا با باورهای آن‌ها در تضاد‌اند پایکوبی می‌کنند. بهانه‌های بسیاری برای این مردم وجود دارد که به خشم آیند و در خیابان‌ها خشم خود را فریاد بزنند. اما سکوتی که شاید چندان هم علامت رضای آن‌ها نباشد هم‌چنان بر جامعه حکم‌فرماست.

احزاب اوپوزسیون سرگردان در پیشبرد حرکت‌های مردمی، دست به کمپین‌های بی‌تاثیر می‌زنند. شکاف بین مردم و اوپوزسیون روز به روز بیشتر می‌شود. این جامعه ماهیتی ارتجاعی به خود می‌گیرد: بیش‌ترین فشارها را تحمل می‌کند و با کم‌ترین بهانه‌ای خود را از فشار می‌رهاند و ترمیم می‌شود، بدون آن‌که تلاشی موثر در تغییر کند. علت چیست؟ آیا با جامعه‌ای خاص طرفیم که در قواعد استاندارد جامعه‌شناختی نمی‌گنجد؟ آیا واقعا استانداردی در دریافت واکنش‌های اجتماعی در برابر محرک‌ها در بحث جامعه‌شناسی وجود دارد؟ آیا جدا از فرهنگ و تاریخ و فاکتورهای قوم‌شناختی موثر در خصوصیات جامعه‌شناختی، عنصر اساسی‌تری در تعیین حرکت‌های مردمی وجود دارد؟ البته!

مقدمه: انفعال اجتماعی و کارکرد مغز

مغز انسان‌ها به طور خودکار قابلیت ترمیم خود را دارد. ذهن بشر نیز همان‌طور که فی‌نفسه قابلیت تخریب، قابلیت خلق و قابلیت بزرگ‌نمایی دارد، توانایی ترمیم را نیز داراست. یکی از استراتژی‌هایی که ذهن به طور خودکار برای ترمیم از آن استفاده می‌کند، خلق دنیایی انتزاعی است. این روشی است که مغز به طور اتومات در مواقعی که ذهن قابلیت پردازش و یا پذیرش داده‌های محیطی را ندارد برای التیام و بالانس کردن هورمون‌ها به کار می‌گیرد. همه‌ی ما گاهی در شرایط سخت به رویا پناه می‌بریم. رویاهایی که بسیار دور از واقعیت هستند. سرخوردگی‌های زیاد و ترس از مواجهه با واقعیات، رویاهای دور از دستی را می‌سازند. تمام ادیان هم با ترسیم بهشت از همین روش «رویا بافی» برای فعال نگه داشتن تخیل بشر بهره برده‌اند. فرایند تخیل فراری است که مغز در برابر واکنش‌هایی که می‌تواند به طور طبیعی در برابر ناملایمات نشان دهد می‌سازد. جامعه‌ای که دیپرشن، در اثر حضور تنش‌ها و ناملایمات غیر قابل تحمل و گذر تاریخی از ناکامی‌ها، سرخوردگی‌ها، و شکست‌ها، بدان دچار شده است، به طور خودکار رو به تخیل می‌آورد. تخیلِ مثلا خوشحالی‌های زودگذر در پارتی‌ها، مسافرت‌ها و پیک‌نیک، اعیاد ملی، و یا شادمانی از پیروزی‌های نه‌چندان ریشه‌دار ملی با بالا بردن غرور ملی.

بالطبع با بالا رفتن فشارهای اجتماعی و اقتصادی گسترده در سطح جامعه، این جامعه نه‌تنها به سمت خیزش و مواجهه با ناملایمات سوق نمی‌یابد، بلکه با افزایش ناامیدی به  شدت به سمت تخیل کشانده می‌شود. مذاهب بَرنده‌ی این میدان‌اند، و رشد مذهبیت در این جوامع در چنین شرایطی بیشتر می‌شود. انفعال نیز نتیجه‌ی دیگری است که به وجود آمدن و اپیدمی شدن آن بی تردید رخ خواهد داد. از آن‌جایی که یکی از علائم دیپرشن حاد “پروکرستینیشن” یا به تعویق اندازی است، جامعه‌ای که در سطح گسترده بدان مبتلاست، جامعه‌ای دیپرس محسوب می‌شود، و تخیل و انفعال تنها کارکردی است که از آن توقع می‌رود. ممالک شرقی با وجود تمام عناصر محرک در پدیداری دیپرشن از ازنمه‌ی دور، به راحتی می‌توانند در برابر ستم‌ها و ناملایمات سر خم کنند و به انفعال و تخیل رو بیاورند. برای برانگیزش این جوامع، ایجاد رعب، تنذیر، و رونمایی از واقعیات تلخ اجتماعی چندان کارا نخواهد بود و به انفعال بیش از پیش آن‌ها خواهد انجامید. پس چاره چیست؟ چه روش‌هایی می‌تواند این خمودگی اجتماعی را به حداقل رسانده و موجبات بروز خیزش‌های مردمی را فراهم آورد؟

دیپرشن و کارکرد مغز

اینکه از عوامل اصلی دیپرشن عوامل ژنتیکی است و بررسی‌های دی.ان.ای افراد مبتلا بر اثبات این ادعا صحه می‌گذارد از دید بسیاری از نوروسایکولوژیست‌ها بلامنازع است. اما دلایل بیداری این ژن و یا تشدید آن در افراد مختلف می‌تواند وابسته به محرک‌های مختلفی مِن‌جمله محرک‌های محیطی باشد. آن‌چه مسلم است هر فردی در طول عمر خود ممکن است در شرایط دشوار و یا در اثر تحمل حوادث ناگوار وارد مرحله‌ای از «تراما» شده و دیپرشنی مقطعی را تجربه کند. بسیاری از روان‌شناسان تایید نمی‌کنند که این دیپرشن مقطعی خواهد بود، بلکه می‌تواند سالیان سال به طور خفته در فرد پنهان بماند و با تجدید ترامایی دیگر دوباره بروز کند. چه عوامل ژنتیکی در بروز دیپرشن موثرباشند و چه عوامل محیطی، چنان‌چه دیپرشن در فردی پدیدار شود کارکرد مغز مبتلا را تغییر می‌دهد.

استفانی پاپاس بر اساس آخرین یافته‌های نورو لینگویستیک که فاکس‌نیوز نیز در سیزدهم آگوست گزارشی از این دستاورد در سایت خود منتشر کرده بود[1]، از افت بخشی از مغز به نام «دورسو لترال پریفرانتال کورتکس»[2] در اثر دیپرشن خبر می‌دهد. عملکرد این بخش مغز که در ناحیه 9 تا 12 برادمن قرار دارد (لایه‌ی خارجی جلوی مغز) در قضاوت‌های اجتماعی، ابراز احساسات، حافظه‌ی اجرایی، هدایت اعمال هدفمند، و توانش تفکر انتزاعی است. هم‌چنین توانایی پردازش مفاهیم دروغ نیز توسط همین بخش هدایت می‌شود. یافته‌ها نشان می‌دهد که با اعمال شوک تی‌ام‌اس (تحریک کرانیکل مغناطیسی) می‌توان این بخش دروغ‌پرداز مغز را به عملکردی در بیان حقایق واداشت. به علاوه آنچه در روان‌شناسی با عنوان «رویای شفاف»، یا لوسید دریم[3]، رویایی که فرد خواسته اختیار می‌کند که بسازد، شناخته می‌شود از فعالیت‌های اصلی این بخش مغز است.

دکتر پاپاس در این تحقیق بیان می‌کند در بین افراد دیپرس این بخش مغز به طرز مشهودی کوچک‌تر می‌شود. او پنج ژن سیناپسی که در تشکیل پیوندهای نورونی این بخش مغز موثر می‌شمارد را در افراد دیپرس کمتر فعال می‌یابد. وجود این ژن‌ها (synapsin 1, Rab3A, calmodulin 2, Rab4B and TUBB4) جدا از تاثیر بر سیگنال‌های شیمیایی سیناپسی مغز، در بازیافت و بازسازی پروسه‌ی سیناپسی موثراند. تغذیه این پنج ژن از فاکتور گاتا1 است که در افراد دیپرس دو برابر افراد معمول تولید می‌شود. ترشح بیش از حد گاتا1 باعث کند شدن واکنش‌های طبیعی افراد دیپرس به محرک‌های محیطی می‌شود. فی‌المثل در آزمایشی بر موش‌های صحرایی، موش‌هایی که با وجود فاکتور گاتا1 دو برابر از سایر موش‌ها و دیپرشن حاصل در آب قرار می‌گرفتند مدت زمان بیشتری نسبت به دیگر موش‌ها بی‌حرکت در آب می‌ماندند.

 بر اساس همین تحقیق، علت اصلی بالا رفتن فاکتور گاتا1 در افراد، وجود استرس مزمن است. شرایط اجتماعی، محیطی، و وقایع متناوب و گاه بی‌وقفه ترامیک در افراد به بالا رفتن میزان فاکتور گاتا1 و در نتیجه دیپرشن که نتیجه‌ای چون انفعال، سستی، رویاسازی و کندی در پاسخ به محرک‌های محیطی و قضاوت‌های به موقع اجتماعی در پی دارد می‌انجامد.

مشکل اساسی این است که دیپرشن بیماری پنهانی است. اغلب کسانی که مبتلا به دیپرشن هستند از قبول این حقیقت سر باز زده و از پذیرش درمآن‌های بالینی، دارویی و تراپی‌ها سر باز می‌زنند تا جایی که گاه این دیپرشن‌های مزمن تبدیل به دیپرشن کلینیکال و یا حتا در طولانی مدت به سمت شیزوفرنی پیش می‌رود. از طرفی دیپرشن گرچه بیماری‌ای ویروسی! نیست، اما بسیار مسری است. تسری دیپرشن، با فراگیری عوامل محرک آن در یک جامعه، عوامل ژنتیکی را می‌پیماید. با این حال درک و تشخیص اپیدمی دیپرشن در یک جامعه گاهی مشکل می‌نماید و علت آن یکی از کارکردهای فعال پریفرانتال کورتکس مغز است: «مکانیزم دفاعی». توانشی که به رویاسازی و یا فرار از واقعیات و نفی حقایق می‌پردازد تا حالت عمومی فیزیک بدن و بالانس شیمیایی مغز را موقتا فراهم آورد.

مکانیزم تدافعی مغز و تخیل حقیقت نما

مکانیزم تدافعی مغز بر اساس تئوری‌های روان‌شناسی دینامیک، روند دینامیک تدافعی ناخودآگاه مغز است در برابر استرس‌ها و فشارهای عصبی خودآگاه و در پاسخ به نگرش‌های متضادمان نسبت به محرک‌های مخرب محیطی. این پروسه در واقع مغز را از پرداش واقعیت‌های تلخ خودآگاه به سوی رویابافی باورمندی فراری می‌دهد. آنا فروید، دختر زیگموند فروید، در تحقق و پردازش نظریه سه گانه مکانیزم دفاعی پدرش (شناسه، نفس و سوپر نفس _ ID, Ego, Super Ego) 9 پروسه را معرفی می‌کند[4]. سه پروسه از این 9 پروسه در تحقیقات نوروسایکولوژی به اثبات رسیده‌اند. [5]

بر اساس فرمت نُه گانه‌ی آنا فروید ذهن انسان در هنگام بازسازی تعادل خود، زمانی که توان حل مشکلات و یا پذیرش آن را ندارد با یکی از روش‌های زیر، مکانیزم تدافعی مغز خود را فعال می‌کند:

  1. انکار: در این روش فردی که در شرایط سخت و مواجهه با سرکوب‌های محیطی قرار گرفته است حقیقت اتفاق ناگوار را انکار می‌کند، گویی هرگز اتفاق نیفتاده است. در این مرحله این انکار ارادی صورت می‌گیرد. اما در اثر تکرار تبدیل به باور می‌شود که در ادامه بیشتر خواهیم خواند.

  2. جابجایی: بدان مفهوم که فردی که در اثر شکست یا سرکوب آزار روحی دیده است روشی عکس اختیار می‌کند، فی‌المثل احساسات خود را به کسی که دوست داشته است را از عشق به نفرت تعبیر می‌کند. در سطح اجتماع می‌بینیم که کسانی که در رخدادی تاریخی که به شکست انجامیده شرکت داشته‌اند حسی کاملا متضاد را بیان می‌کنند. مثلا از برخی انقلابیون بهمن 57 می‌شنویم که می‌گویند «صد رحمت به زمان شاه»، «شرکت در جنبش‌های انقلابی اشتباه و احمقانه است».

  1. عقلانی جلوه دادن: افراد با دلیل تراشی‌های عقلانی عکس آن‌چه رخ داده و یا بدان اعتقاد داشته‌اند را بازگو می‌کنند.

  1. پروجکشن: در این روش افراد به دنبال مقصری دیگر می‌گردند. روش «دایی‌جان ناپلئونی».

  1. منطقی: این پروسه قدمی عمیق‌تر در مکانیزم دفاعی مغز نسبت به روش «عقلانی جلوه دادن» است به این صورت که فرد منطق‌هایی غلط را پایه ریخته و بر اساس آن طرح‌ریزی می‌کند. بدین روش به توجیه قدم‌های اشتباه و یا منفعل بعد خود می‌پردازد.

  1. سازند واکنش: واکنش‌های شدید در جهت مخالف عوامل ترس. در حالت عادی فردی که در برابر محرکی رعب‌انگیز قرار می‌گیرد واکنش «ترس» با مختصاتی مشخص را نشان می‌دهد. در افرادی که دیپرشن آن‌ها را به سمت مکانیزم دفاعی می‌برد، به همان اندازه که ترسیده‌اند واکنش تهاجمی نشان می‌دهند. مانند مردی که به علت محیطی که در آن احساسات به علت خصیصه‌ای زنانه برشمرده شدن (که از نگاه آن جامعه تحقیر‌آمیز است) چنان‌چه در موقعیتی قرار گیرد که به خاطر احساساتش به او نسبت حساس بودن داده شود، به شدت برآشفته خواهد شد و با تهاجم فیزیکی سعی به به رخ کشیدن توان جسمی مردانه‌اش می‌کند. یکی از روش‌هایی که در جوامعی که هموفوبیا اپیدمیک است به کرات پیش گرفته می‌شود.

  1. ندامت و واپس رَوی:  روشی که فرد به سمت دوران کودکی خود سوق می‌یابد. پالیسی‌ای که چندی است در رسانه‌های داخلی ایران پیش گرفته شده است: برنامه‌هایی از کارتون‌های زمان ما، پخش فیلم‌ها و سریال‌های دهه‌ی شصت برای جوانانی که آن روزها کودک بودند. و البته طرفداران این برنامه‌ها کم نیستند از آن‌جایی که دیپرشن اجتماعی در بین این نسل به علت سرخوردگی‌های سیاسی و اجتماعی بسیار و مکرر و پشت سرِهم طی سه دهه گذشته (از انقلاب، جنگ، دوم خرداد، هجده تیر تا انتخابات سال 88 و عواقب پس از آن تا به همین امروز بی وقفه) بسیار اپیدمیک است.

  1. سرکوب: شدیدترین پروسه مکانیزم دفاعی، پس زدن واقعیات از خودآگاه به ناخودآگاه است. نوعی بی‌خیالی در ظاهر، گویی که هرگز چنین مشکلات و تراماهای دردناکی رخ نداده است. روش‌های مختلفی برای فعال‌سازی این پروسه در جامعه اپیدمیک می‌شود: از زیاده‌روی در مصرف مشروبات الکی سنگین، سوء‌مصرف مواد مخدر که عموما به اعتیاد می‌انجامد، حتا مصرف حشیش و علف، و یا قرص‌های توهم‌زا، تا شرکت دائم در مهمانی‌های شبانه، مسافرت‌های گروهی و تیمی دائم، پرسه‌زنی‌های بی‌هدف خیابانی، تفریحاتی سطحی چون رستورآن‌ها و کافی شاپ‌ها به دفعات بی حد و حصر، خرید لباس و یا لوازم لوکس به طرزی بیمارگونه، آراستن مفرط، و یا دلیل‌تراشی‌هایی برای خوش‌گذرانی‌هایی که در لحظه باعث فراموشی دردها می‌شود.

  1. تصعید: پروسه‌ای که پس از سرکوب، تمام رفتارهای مخربی که برای پاک کردن حقایق تلخ از خودآگاه و فرو بردن آن‌ها به ناخودآگاه به کار بسته شده است را در سطح اجتماعی موجه جلوه می‌دهد. وقتی تصعید در سطح جامعه‌ای اپیدمیک شود، رفتارها و واکنش‌های معمول متعهد نسبت به محرک‌های دردناک دیگران تقبیح می‌شود. در چنین جامعه‌ای افراد سیاسی چون جزام زدگانی که باید از آن‌ها دوری کرد تلقی می‌شوند، و به طرد آن‌ها همت گمارده شده، آن‌ها را بعضا افرادی امل، یا شرور و یا حتا ابنرمال معرفی می‌کنند.

کریستوف کاچ[6]، یکی از نوروسایکولوژیست‌های مطرح، که از سال 1978 به طور خاص بر مکانیزم دفاعی مغز تحقیقات خود را متمرکز کرده است، پروسه‌ی دهمی را به نه پروسه فروید اضافه می‌کند: «پروسه گسستگی». او «نقیصه هویت گسسته» (DID) را یکی از عوامل اصلی پیشرفت دیپرشن به سمت شیزوفرنی می‌داند. گسستگی بر اساس تعریف او در اثر تراما و وقایع مهیب دوران کودکی در فرد برانگیخته می‌شود. وقایعی چون از دست دادن نزدیکان در حوادث و یا بلایی چون سیل، زلزله، جنگ و یا مورد تعرض جنسی قرار گرفتن. او با تکیه بر دستاوردهای تحقیقاتش، روند گسستگی را کاملا ناخودآگاه و درست از آغاز کودکی بر می‌شمرد. کودکی که در چند ماهگی از دریافت محبت با واکنش‌هایی که نشان می‌دهد محروم می‌ماند به طور خودکار می‌آموزد که روشی مخالف پیش گیرد، و احساسات خود را بروز ندهد، عقاید خود را بیان نکند، و کم کم در تمام طول عمر خود و در هر شرایطی محصور در مکانیزم دفاعی مغزش می‌شود. شناخت و درمان این نوع مکانیزم عمیق دفاعی در افراد به علت ریشه‌های بسیار عمیقش به شدت مشکل است. روندی که در بین جوامع شرقی به دلیل فرهنگ سرکوب احساسات و بیان نیازها که قالب بر جامعه است در سطح وسیعی وجود دارد. خطر «گسستگی» باورپذیری زیاد آن است. فرد ممکن است در پروسه «گسستگی» مکانیزم دفاعی مغزش، حتا دست به قتلی بزند که بعدها به هیچ عنوان به خاطر نیاورد. این بدان علت نیست که حافظه‌ی او پاک شده است، بلکه او چنانچه در شرایطی قرار گیرد که از حالت تدافعی ذهنش بیرون کشیده شود به راحتی و با جزئیات آن تجربه را به خاطر می‌آورد اما مادامی که در حالت گسستگی ایستایی دارد، حتا می‌تواند بدون داشتن هیچ احساس نفرت و یا ندامتی در مورد موضوعی که آزاردهنده بوده صحبت کند گویی که هرگز آن را خود تجربه نکرده است. چیزی که بازگویی خاطرات تلخ و یا اعترافات را برای بسیاری آن‌چنان آسان می‌کند که این برداشت را به ذهن دیگران متبادر می‌کند که آن‌ها غلو می‌کنند.

آن‌چه در تمام این پروسه‌های تدافعی مغز به جز روش تصعید مشترک است، ناخودآگاه بودن این فرایند است. در روش تصعید، فرد (عموما افراد حتا به فراوانی کل یک جامعه) کاملا آگاهانه و داوطلبانه این پروسه را اختیار می‌کند. در هر ده پروسه، همان‌طور که زیگموند فروید، آنا فروید، کاچ، ژانت، گاتو و دیگران هم‌عقیده‌اند، عامل اساسی پیداش و شدت مکانیزم دفاعی، یکی از سه نوع تشویش و اضطراب است: اضطراب واقعیت، اضطراب عصبی، اضطراب اخلاقی و منبع شکل‌گیری این اضطراب‌ها به طور مشترک عوامل فرهنگی-محیطی است: سرکوب‌ها، شکست‌ها، خفقان، آداب و سنن، عرف و شرع.

پروکرستینیشن اجتماعی

پروکرستینیشن یا تعویق اندازی، واژه‌ی غریبی برای بسیاری از ما نیست. بالاخص دانشجویان، بیش از هر قشری با این واژه آشنایی دارند: تعویق انداختن تا لحظه‌ی آخر. یا به اصطلاح عامه «دقیقه نودی» یا به اصطلاح دانشجویی «شب امتحانی». اما حقیقت امر این است که پروکرستینیشن یک رفتار بیمارگونه فراگیر در اغلب جوامع شده است. البته که هر کس در زندگی چند بار تجربه تعویق‌اندازی داشته است، اما زمانی که این رفتار تبدیل به خصیصه‌ای شود که بیش از یک عادت فردی به کل جامعه تسری یابد، زنگ خطری خواهد بود برای سیاست‌گذاران آن جامعه. تعویق‌اندازی یکی از رفتارهای ناشی از دیپرشن است و چنان‌چه در بین افرادی که دچار دیپرشن حاد و یا کلینیکال هستند مشاهده شود، وضعیت روانی آن‌ها را به سمت خطر جدی می‌برد. در ایالات متحده که نسبت به بسیاری از کشورها معضل تعویق‌اندازی کمتر اپیدمیک است، بیش از چهار دهه است که بودجه‌ی کلانی برای تحقیقات در کشف دلایل و یافتن روش‌های موثر بهبود آن تخصیص یافته است. دکتر جوزف فراری [7]و گروه تحقیقاتی‌اش دست‌آوردهای ارزشمندی در این خصوص کسب کرده‌اند.

انفعالی که نتیجه‌ی عملکرد ضعیف پریفرانتال کورتکس مغز در افراد دچار دیپرشن است یکی از سه عامل موثر در بروز رفتار تعویق‌اندازی است. دو عامل مهم دیگر که شاید قابل تعمیم نباشند «وجود استرس زیاد و اضطراب _ عامل اصلی مکانیزم تدافعی مغز» و » کمال‌گرایی و ترس از شکست» هستند. از نگاه فِراری، این وجود انگیزه‌های غیر درونی است که افراد تعویق‌انداز را به این عادت در حد بیمارگونه‌ای سوق می‌دهد. دکتر سنکال و دکتر کوستنر از دانشگاه مک‌گیل (1995) در تحقیقی میدانی به این نتیجه رسیدند که افرادی که برای رسیدن به هدفی عامل محرک و انگیزه‌های درونی دارند بدون وجود تثبیت کنندگان تحریک‌های بیرونی می‌توانند بر این به اصطلاح «تنبلی» به راحتی فائق آیند. در حالی‌که وابستگی افراد به انگیزه‌های بیرونی نه‌تنها به آن‌ها انگیزه فعالیت نمی‌دهد بلکه با بالارفتن استرس و اضطراب و نیز ترس از شکست و تصمیم‌گیری اشتباه آن‌ها را به فرار از هر اقدامی جهت دستیابی به هدف مشخص تا جای ممکن، جایی که _به تعبیر فِراری _ مورد مواخذه و تنبیه قرار نگیرند، وا می‌دارد[8].

گسترش این رفتار که در واقع نتیجه‌ی پروسه‌های مختلف مکانیزم تدافعی مغز است در سطح جامعه آن‌ها را به سوی فرار از مواجهه با محرک‌هایی که نیاز به واکنش آنی، صریح، سریع و محکم دارد سوق می‌دهد. افراد این جامعه حاضرند هر کاری انجام دهند اما به وظایفی که دارند عمل نکنند. در این جامعه در اوج معضلات و تحریک‌های اجتماعی که باید قاعدتا به برخورد و واکنش شدید و صریح آن‌ها بیانجامد کوچک‌ترین فضای باز و تفریحی سطحی می‌تواند آن‌ها را مشغول و سرگرم کند. روشی که دولت در دوران برپایی کنفرانس سران عضو جنبش عدم تعهد در تهران، درست همزمان با گرماگرمی وضعیت زلزله‌زدگان، دستگیری فعالان شناخته شده‌ی امدادگر در آذربایجان در کنار خیل اتفاقات موازی ناخوشایند جاری، با دادن سی لیتر بنزین مجانی به ساکنان تهرانی، تعطیلی پنج روزه تهران، و پخش برنامه‌های مفرح از تلویزیون و کمک هزینه‌ی سفر به کارمندان دولت اتخاذ کرد که البته به راحتی جواب گرفت. جامعه دیپرسی که با رویاپردازی‌های ذهن درگیر مکانیزم تدافعی دربند پروکرستینیشن گسترده است البته که از این وضعیت و موقعیت فراهم شده با آغوش باز استقبال می‌کند.

جنی ماریاسیس[9]، عوامل پدیداری تعویق اندازی را در هشت مورد خلاصه می‌کند: 1. عزت نفس پایین 2. کمال‌گرایی 3. عدم رقابت‌پذیری 4. خود فریبی 5. خودمهاری 6. عدم اعتماد به‌نفس 7. دیپرشن و 8. اضطراب. هر هشت عامل از عوامل محرک مکانیزم دفاعی مغزاَند. عواملی که به انفعال گسترده جامعه می‌انجامد، آن‌ها را از حقیقت فراری داده و به توهمی رویاگونه از آن‌چه وجود ندارد سوق می‌دهد.

نقش مذهب در انفعال فردی و اجتماعی

یکی از روش‌های درمان و کنترل دیپرشن و اضطراب، توصیه پیروی از الگوهای اسپریچوالیسم و معنویت است. آن‌هایی که با علم به نیاز به درمان دیپرشن خود به مشاور و یا روانشناسی مراجعه کرده‌اند حتما متفقا مجبور به پاسخ‌گویی به این پرسش تراپیست خود شده‌اند: «آیا دعا می‌کنی؟». بسیاری از روان‌شناسان بر این باورند که دیپرشن در بین مذهبیون کمتر و یا با شدت کمتری دیده می‌شود و تحقیقات گسترده‌ای در اثبات این باور انجام داده‌اند. شاید بی‌نیاز به آمار و ارقام تحقیقاتی هم بتوان قبول کرد که این ادعا قابل اثبات است. باور به وجودی ورای تخیل بشر با قدرتی تام و شکست ناپذیر می‌تواند در فرد مکانیزم تدافعی تخیل را فعال کند. باور آن‌که هر آن‌چه شود خواست خداست، تقدیر در دست مافوق بشر است و انسان هیچ نقشی در رقم خوردن اتفاقات و حتا آینده خود ندارد، و آن قدرت ما فوق بشری آن‌ها را در سختی‌ها یاری می‌دهد، بالاخره حقوق از دست رفته‌شان را به آن‌ها باز می‌گرداند حتا اگر آن‌ها هیچ حرکتی برای احقاق حقوق حقه خود نکنند، و خداوند متعال گناهان آن‌ها را می‌بخشد اگر به دعا کردن اصرار ورزند، قرآن به سر گیرند، اعتراف کنند و نان مقدس را از کشیش بگیرند و یا روزهای متمادی روزه‌دار شوند، توبه کنند، کاهل نماز نشوند، هر یکشنبه به کلیسا بروند، و خمس و ذکات و نذورات خود را بپردازند، فطریه بدهند یا در روز فسح قربانی کنند، همه و همه عواملی بسیار کارآمد برای تحریک مکانیزم تدافعی مغز و فرار از حقیقت و البته انفعال است.

در مسیحیت، انتقام از گناهان کبیره است. در انجیل متی می‌خوانیم که مسیح به صراحت می‌گوید که در برابر بدی باید محبت کرد، و اگر بر صورت شما سیلی زدند، بگذارید بر سوی دیگر صورتتان هم بزنند. مسیح آخرین کلامی که بر صلیب گفت طلب بخشش برای قوم یهود از خداوند بود. در واقع در مسیحیت وظیفه احقاق حق در دست وجودی فرابشری انتزاعی یعنی خداست. انفعال از ارکان مسیحیت است و بسیاری از نوکیشان مسیحیت را دین محبت می‌خوانند. توبه در مسیحیت تنها با اعتراف خفی به گناه و سوگند به یکتایی پدر، خدا، و فرزندش، مسیح و روح القدس و التزام به کلیسا و اپاستل محقق می‌شود.

در اسلام، توبه مراتبی دارد، و در اثر ریاضت و اصرار در دوری از گناه، لابه و استغاثه و بنا به نوع گناه پرداخت کفاره محقق می‌شود. در عین حال که اسلام جهاد را به عنوان راهی برای کسب قدرت و یا دفاع از دیانت باز می‌گذارد، این روش را درواقع در جهت فعال‌سازیِ فرآیند «سازند واکنش» (که در بالا توضیح داده شد) واجب می‌کند.

در تمام ادیان، از دین بهی و زرتشتیت تا اسلام، دنیای پس از مرگ، معاد، از ارکان دین است. وجود بهشتی رویایی که در هر دین منطبق با شرایط جغرافیایی و فرهنگی پیروانشان ترسیم می‌شود، از دشت‌های آفتابی زرتشتیان، تا دارالسلام بنا شده بر گنج‌های بی‌پایان بنی‌اسراییل بر سرزمین تخریب شده قوم صهیون در غزه برای یهودیان، تا دنیای کامل و لقا فرزند خدا در صلح مسیحیت، تا باغ‌های معلق همراه با حوریان و قلمآن‌ها برای مسلمانان. رویایی که چنان فاصله زیادی با حقایق تلخی دارد که بشر با آن‌ها هر روز درگیر است، که می‌تواند مغز بشر را در پنهان‌ترین بخش لیمبیک به حبس واقعیات و ساختن رویاهای تدافعی در برابر عوامل دیپرشن‌زا وا دارد. دکترینی مشابه در مسلک‌های عرفانی و اسپریچوالیستی وجود دارد: توجه و زندگی در «حال». دکترینی که مشترکا در بین عرفان شرقی، عرفان مغربی، عرفان هیندوییسم و بوداییسم، آیین قابالا و اسپریچوالیسم وجود دارد. آن‌چه جامعه را از واکنش در برابر ناملایمات باز داشته به انفعال دعوت می‌کند. بسیار حافظ می‌خوانیم و در فرهنگ عامه ایران است «بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین» و یا خیام می‌خوانیم که » چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید/خوش باش و غم بوده و نابوده مخور». آن‌چه به تعبیر دکتر ایمی فرایز جامعه را به سمت «برده‌داری و بهره‌کشی حکومت‌ها» هدایت می‌کند و اگر این باور جهانی می‌شد هرگز بردگان برای دستیابی به حقوق انسانی خود بر نمی‌خاستند [10].

مسلما همان‌طور که افراد در مشکلات و سختی‌ها به سرعت به دین چنگ می‌زنند و حتا در قرآن به صراحت آمده است که مردم در زمان مشکل یاد خدا می‌کنند، جامعه‌ای که به شدت سرکوب، خفقان و معضلات اجتماعی، مدنی، سیاسی و اقتصادی را تجربه می‌کند به راحتی به سمت دین‌مداری سوق یافته، و همان‌گونه که در انقلاب 57 به طور ملموس درک کردیم، به پیشوایان دینی پناه می‌برند. دین، یکی از قوی‌ترین محرک‌هایی است که می‌تواند مکانیزم تدافعی مغز را تحریک کرده و به انفعال اجتماعی بیانجامد. حتا اگر این تحریک به سمت انقلابی دینی سوق یابد، بدان معنا نیست که جامعه از انفعال خارج شده است و برای دگرگونی و مواجهه با مشکلات خود قدم سازنده‌ای برداشته است بلکه پروسه‌ی «سازند واکنش» را که یکی از 10 پروسه مکانیزم تدافعی مغز است به کار بسته است. نتیجه‌ی این مکانیزم، شعار «ما همه سرباز تو ایم خمینی/ گوش به فرمان تو ایم خمینی» و «حزب فقط حزب الله/ رهبر فقط روح الله » است، شعارهایی که از نوجوان تا پیر را هشت سال بدون آنکه پرسشی یا مقاومتی کنند و یا حتا هدفی ملی داشته باشند، تنها به خاطر «فرمانبری از امر رهبر» به جبهه‌های جنگ «حق علیه باطل» کشاند و کسی نپرسید که فلسفه‌ی جنگ دو کشور مسلمان چگونه در این شعار حق علیه باطل می‌گنجد. مگر این دو کشور هر دو مسلمان نیستند؟ و چرا ما باید برای حفظ اسلام و برای اسلام بجنگیم؟ مگر این جنگ برای براندازی اسلام است؟ و مگر نه اینکه کشته‌شدگان در راه جهاد برای خدا به مقام شهادت می‌رسند، پس چگونه است که ما هم اگر کشته شویم شهید شده‌ایم؟ ما برای وطنمان می‌جنگیم. و یا چرا به این جنگ پایان نمی‌دهیم؟ و یا چرا شعار ما شده است «کربلا ما داریم می‌آییم؟» مگر ما برای دفاع نمی‌جنگیم چرا باید در خاک عراق وارد شویم؟ حتا پس از قبول قطعنامه‌ی 598 و خاتمه جنگ پس از هشت سال، بسیاری از این‌که جنگ پایان گرفته بود ناراحت بودند! مسخ در دین. عملکرد کاملا طبیعی مغز در فعال‌سازیِ مکانیزم تدافعی انفعال تحلیل‌گرِ مغز که با محرک قویِ دین کاملا درونی شده بود.

دور از ذهن نیست که ادیان در شرایط بحرآن‌های شدید یک جامعه که جمعیت کثیری را به سوی دیپرشن، و انفعال استدلالی هدایت می‌کند، برنده میدانِ بی‌انگیزگی‌ها خواهند بود.

چرا ملی‌گرایی و سلطنت‌طلبی به سرعت در بین مردم گسترش پیدا می‌کند

دیپرشن بر اثر تلخ‌کامی‌ها و سرخوردگی‌های بسیار تشدید می‌شود. فردی که در اثر شکست‌های متعدد عشقی، ذهن خود را زخم خورده و هراس‌زده از تکرار ناکامی‌های عشقی می‌بیند باید برای التیام زخم‌هایش دست به کاری بزند. و البته راه حل در فرار از حقایق است. یا به سمت فعال‌سازی رویاها در اتخاذ یکی از پروسه‌های مکانیزم تدافعی می‌رود، یعنی یا به انکار عشق، تظاهر به سنگدلی و استقلال احساسی، تکفیر عشق و روابط عاطفی و یا تعمیم مضامیم اخلاقی در بین فی‌المثل «همه مردها» یا «همه زن‌ها» می‌پردازد، و یا به ترسیم عشق‌های معناگرا و رومانتیک دور از دسترس در قالب ادبیات و شعر و موسیقی سرگرم می‌شود، و یا به سمت انتقام‌کشی در روابط بعدی خود کشش می‌یابد، و یا با انکار اینکه هرگز عاشق بوده است رنج خود را التیام می‌بخشد؛ و یا از سوی دیگر دست به خودکشی می‌زند، یعنی انتقام از خود و پایان دادن به تمام گذشته و صفر کردن خاطرات.

وقتی دیپرشن در سطح یک جامعه مسری می‌شود، و به انفعال و گریز رویاپردازانه اجتماعی می‌انجامد، حال این «نفس» ضربه خورده و عزت از دست رفته‌اش به دنبال بازسازی رویایی التیام‌بخش می‌رود. ملی‌گرایی و بالا رفتن عرق ملی، جست‌وجو میان خرابه‌های باقی‌مانده از تمدنی کهن که با خرافه و تحریفات تاریخی بسیار و اسطوره سازی‌ها آمیخته است، به او حس مقبولیت و خودبزرگ‌بینی داده، در مقابل حس حقارت ناشی از سرکوب‌ها و ناکامی‌ها  واکنش «ندامت» و یا «جا بجایی» در پروسه مکانیزم تدافعی را اتخاذ می‌کند.

کوچک‌ترین حرکتی که در سطح ملی بتواند برای او التیام حقارتی که در اثر شکست‌های پی در پی داشته است باشد، باعث غرور ملی او شده و سوپاپی می‌شود برای جامعه‌ای که آمادگی فرو رفتن در لایه «سرکوب» ذهنی در پروسه مکانیزم تدافعی را داراست. اگر این افتخار حاصل نشود، او به دنبالش می‌رود: از جست‌وجو بین نام‌آورانِ دنیا و یافتنِ ژنی ایرانی، فی‌المثل، تا ادعاهای تاریخی به پیشرو بودن در تحولات و یا کشف و اختراعات علمی دنیای مدرن در تاریخ باستان غیر مکتوب. عرق ملی درست مانند عرق مذهبی، هم‌چون افیونی اثرگذار به انفعال جامعه کمک می‌کند.

در این میان احزاب ملی‌گرا و سلطنت‌طلب‌ها، با وقوف کامل به این کارکرد موثر پروسه‌های «جابجایی»، «ندامت» و «پروجکشن» توانسته‌اند طی سال‌های اخیر بالاخص، در بین جامعه‌ی منفعل ایرانی رخنه کرده و پیروزمندانه جمعیت کثیری را با خود همراه کنند. دور از ذهن نیست که جامعه‌ای که برای رهایی از حس حقارت و سرخوردگی‌های مداوم خود مسخ این پروسه‌های فرار مغز از واقعیت شده‌اند، در مورد عملکرد این احزاب پرسشی نکنند و به تحلیل نپردازند. همان‌طور که در بالا شرح داده شد، دیپرشن و فعال شدن مکانیزم تدافعی مغز به کوچک شدن بخش پریفرانتال کورتکس مغز که مسوول تحلیل و قضاوت و تصمیم‌گیری است می‌انجامد. مشکل این‌جاست که این گروه عظیم در حالت عادی در انفعال اجتماعی به سر خواهند برد و هرگز حرکت انقلابی‌ای از آن‌ها سر نخواهد زد. و چنان‌چه روزی نیاز به به‌کارگیری نیروی این جامعه در تحولی شود، همان‌گونه که ادیان انفعال دیپرسیو جامعه را به سمت «سازند واکنش» سوق می‌دهند، این احزاب نیز خواهند توانست از همین روش بهره ببرند.

درمان انفعال اجتماعی

دکتر کارول گاتو در تحلیل عملکرد مغز در فعال‌سازیِ مکانیزم تدافعی، بخش چپ مغز را در پروسه‌ی منطقی‌سازی موثر می‌داند. وی بیان می‌کند که چنان‌چه بتوان تحلیل نیمکره چپ مغز را به قدرت تجربه نیمکره راست مغز برد، توان تحلیل حقیقی در فرد بالا رفته، نیاز به فعال‌سازی فرآیند «فرار از واقعیت و دلیل‌تراشی» از بین می‌رود.[11] او تاکید می‌کند که باید با رنج‌ها و خاطرات تلخ ، اما به آرامی و از سطح کم‌کم به سمت عمق، مواجه شد. در مقابل دانشمندانی چون زیگموند فروید و ژانت روش «بازگویی» را موثر می‌دانند. این‌که فرد دیپرس بتواند به مرحله‌ای برسد که از وقایعی که از به خاطر آوردن آن رنج می‌برد و یا شکست‌هایی که از قبول آن‌ها فرار می‌کند حرف بزند و وقوع آن‌ها را باور کند. با بازگویی این رنج‌ها از لایه‌ی عمیق ناخودآگاه به سطح خودآگاه می‌آید، حس حقارت او از بین رفته و برای تغییر دست به کار می‌شود.

در درمان پروکرستینیشن، یا تعویق‌اندازی، وجه دیگری از انفعال، نیز تمام محققین از فراری گرفته تا نانسی پیور، در بین مراحل فائق آمدن بر این رفتار مخرب، متفق‌القول‌اند که روش «مواجهه با مشکل» اولین قدم برای درمان است. این‌که فرد بداند که چرا به این نوع روش تدافعی روی آورده است، این‌که بداند مشکل دارد، و این‌که بیابد مشکل از کجا شروع شده است می‌تواند او را آگاه کند تا ناخودآگاه خود را غیرفعال کرده و حوادث را به بخش خودآگاه برای مقابله، یا حل آن مشکل بیاورد [12].

آنچه به این انفعال دیپرسیو می افزاید افزایش فشارهای بیرونی، و از دست رفتن انگیزه و باور توان مقابله با اضطرابات نو است. مکانیزم طبیعی تدافعی مغز در چنین شرایطی هرگز از فعالیت باز نخواهد ایستاد و جامعه منفعل را با هول دادن به سمت رویابافی‌ها، اسطوره‌سازی‌ها، و به‌کارگیری پروسه‌های مختلف تدافعی جهت فراموشی واقعیات، به رشد انفعال آن‌ها یاری می‌دهد. پس چه باید کرد؟

قطعا تنذیر و هشدار به آینده‌ای سخت هولناک با پایانی تراژیک در چنین جامعه‌ای نه‌تنها اثرگذار نخواهد بود بلکه به انفعال بیشتر آن خواهد انجامید. به کرات می‌شنویم که مردم می‌گویند: «از این بدتر چه خواهد شد؟ مگر دست ماست؟ ما جنگ هم دیده‌ایم، فوقش بمب اتم می‌زنند و همه با هم می‌میریم. یا این‌که کار رژیم را تمام می‌کنند. از دست ما کاری بر نمی‌آید. هر چه می‌خواهد بشود، بشود.» آن‌چه این جامعه نیاز دارد بیداری است، بیداری‌ای که با هشدار و ترسیم آینده‌ای تلخ‌تر از امروز و خطری فاجعه‌آمیز حاصل نمی‌شود. این جامعه نیاز دارد که تاریخ را به سرعت ورق بزند، شکست‌های پیشین خود را که سعی به فراموشی آن‌ها دارد بازخوانی کند، بتواند از آن‌ها سخن بگوید و نقش مخرب خود را بشناسد و بدان اعتراف کند و راه صحیح را در خیزشی برای تغییر دریابد. باید اعتماد به نفس از دست رفته‌اش باز گردد و امید یابد که این بار اشتباه نخواهد کرد و این گزاره باور شده‌ی تکراری که «یک بار انقلاب کردیم و این شد، این‌بار دیگر چنین شکری نمی‌خوریم» از ذهن فراری او پاک شود. تاریخ را برایشان ورق بزنید، و چون آینه‌ای جلوی چشمانشان بیاورید تا خود را در آن ببینند، از موفقیت‌هایشان بگویید، از شکست‌هایشان بگویید، و عوامل پیروزی‌ها و شکست‌ها را آن‌گونه که حقیقی است نشان دهید. آن‌چه مذهبیون، ملی‌گرایان و سلطنت‌طلب‌ها با ترسیم رویاگونه سعی به اخفای واقعیات و پاک کردن آن از ذهن خودآگاه جامعه دارند. جایگزین کنیم تکرار «دم غنیمت شمر امروز» را با گزاره‌ی » کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم».

شهریور 91

منابع:

[1]    Stephanie Pappas,  How depression shrinks the brain, Published August 13, 2012, LiveScience

[2] http://en.wikipedia.org/wiki/Dorsolateral_prefrontal_cortex

[3] http://en.wikipedia.org/wiki/Lucid_dream

[4]  Freud, A. (1937). The Ego and the Mechanisms of Defense, London: Hogarth Press and Institute of Psycho-Analysis

و [6]. [5]  Heather A. Berlin and Christof Koch, Defense Mechanisms: Neuroscience Meets Psychoanalysis, Suppression and dissociation, two psychoanalytic defense mechanisms, are now studied by modern neuroscience, Scientific American, April 13, 2009

[7] http://www.apa.org/news/press/releases/2010/04/procrastination.aspx

[8] Neal Thakkar Lethbridge Undergraduate Research Journal, ISSN 1718-8482 Why Procrastinate: An Investigation of the Root Causes behind Procrastination, Virginia Commonwealth University, Richmond, Virginia, USA

 [9] Jenny Maryasis, Procrastination: Habit or Disorder?, Bryn Mawr College, 2002

[10] Amy Fries, The Great Paradox: Daydreaming vs. Mindfulness, Daydreaming vs. Mindfulness: Can’t we all just get along?, Published on July 1, 2009, The Power of Daydreaming, Psychology today

[11]  Dr. Carole Gaato,  Defense Mechanisms,  2006-2012 myShrink.com   Suite 511-470 Granville Street, Vancouver. B.C. V6C 1V5 Canada

 [12] NANCY PAYEUR, MSW, RSW, REGIONAL DIRECTOR, INTERLOCK,  Overcoming procrastination, Benchers› Bulletin,  2004: No. 5 November-December

One comment

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s