جنبش زنان در گیومه(1. در ستایش 8 مارس)

برای مطالعه ی ادامه ی مطلب رو عکس کلیک کنید

جنبش زنان در گیومه

1. در ستایش 8 مارس

محمد قراگوزلو
Mohammad.QhQ@Gmail.com

یکم
· راست است که معیار آزادی هر جامعه­یی بر مبنای آزادی زنان سنجیدنی است…
· راست است که آزادی هر جامعه­یی در گرو آزادی زنان است…
· راست است که بدون آزادی زنان سخن گفتن از آزادی جامعه یاوه است…
· راست است که زنان نیمی از جمعیت هر جامعه را شکل می­دهند و هر جنبش اجتماعی فقط با حضور نیمه­ی خود (زنان) توان­مند است…
· راست است حتا در مدرن­ترین جوامع و کشورهای معاصر زنان از حقوق اجتماعی برابر با مردان برخوردار نیستند…
· راست است که در کشورهای فرعی، زنان بیش از کشورهای سرمایه­داری اصلی از ستم­های جنسی، حقوقی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره رنج می­برند…
· راست است که در کشورهای فرعی سرمایه­داری – از جیبوتی و نیجریه و لیبی و کویت و بحرین و مصر و اردن و عراق و ایران گرفته تا پاکستان و افغانستان – مبارزه برای آزادی پوشش و فرهنگ و هنر و حق طلاق و حضانت و برابری جنسی و ارث برابر و غیره – اگرچه تلاشی تقلیل­گرایانه است اما هر اندازه پیش­رفت در تحقق آزادی زن و احقاق مطالبات پیش گفته حرکتی مثبت و رو به پیش است…

دوم
همه­ی این­ها و موارد مشابه راست است ولی بر مبنای این نظریه که «تاریخ جوامع از گذشته تاکنون، تاریخ مبارزه­ی طبقاتی بوده است.» (مانیفست ـ 1848) می­توان گفت – و پذیرفت – که:

آن­چه امروزه تحت عنوان «جنبش زنان» مشهور شده است و با آب­وتاب و لعابی از نحله­های مختلف فمینیستی، مطالباتی معقول را پی می­گیرد (در مورد جنبش­های فمینیستی بنگرید به مقاله­ی مبسوطی از این قلم تحت عنوان «ناامنی جنسی و جنبش­های فمینیستی»،10/12/1388، این­جا وآن­جا)، نه فقط حرکتی مینی­مالیستی­ست که در غالب اوقات به منافع اکثریت زنان کارگر و زحمت­کش بی­اعتنا می­ماند، بل­که در مجموع به سبب پای­گاه فرا طبقاتی خود از ظرفیت­های نهفته و فعال ذهنی و مادی جنبش­های اجتماعی فراگیر مبتنی بر استراتژی سوسیالیستی نیز می­کاهد.
جنبش زنان- همه جا در گیومه – به یک مفهوم جداسازی، انتزاع و محروم کردن جنبش طبقات فرودست از نیمه­ی پرتوان آن نیرویی است که می­تواند در مبارزه­ی طبقاتی کارـ سرمایه، توازن قوا را به سود طبقه­ی کارگر به هم بریزد.
جنبش زنان در کشورهای سرمایه­داری فرعی با وجود درجه­یی از ترقی­خواهی که پیش­تر برشمردیم مقوله­یی ناروشن است که در بهترین شرایط تا حد جنبش­های موج دوم فمینیستی در کشورهای اصلی سرمایه­داری ارتقا می­یابد و آخرین ظرفیت­اش مبارزه با خشونت (خانواده­گی، اجتماعی) علیه زنان و پس زدن ستم­های جنسی است.
من در چند مقاله از جنبش زنان به عنوان متحد جنبش کارگری یاد کرده­ام. اینک ضمن تصحیح آن موضع تاکید می­کنم جنبش زنان نه تنها از خصلت طبقاتی مشخص و واحدی برخوردار نیست بل­که به واسطه­ی در بر گرفتن مطالبات زنان بورژوا – که آنان نیز خواهان آزادی پوشش و حق طلاق و حضانت و… هستند – صف زنان کارگر را متشتت می­کند و جنبش کارگری را به تحلیل می­کشاند.
جنبش زنان همواره بر نازل­ترین سطح ممکن مطالبات رفرمیستی درجا زده است و در ایران، زمانی که در اوج بره­کُشانش بود برای مشروعیت بخشیدن به پلاتفرم خود، به سوی آقایان منتظری و صانعی دست کومک دراز می­کرد.
شکل جدید همان جنبش، اینک به دلیل فشارهای دولت دهم، به غرب خزیده و خواسته­های خود را در پارلمان­های بورژوایی و مراکز متکی به سرمایه­داری از جمله جایزه­ی نوبل و پولیتسر و لابی با سیاست­مداران دنبال می­کند. این شکل جدید چه بداند و چه نداند، واقعیت این است که طرف­های به اصطلاح حامی او خود از جمله ناقضین حقوق اولیه­ی زنان هستند. کافی­ست که به رفتارهای بیمارگونه­ی جنسی برلوسکونی دقیق شوید تا به عرضم برسید. مضاف به این­که اگر در غرب زنان از مصونیتی نسبی در حیطه­ی نهاد کار و خانه برخوردارند و از خشونت سازمان یافته علیه آنان کاسته شده است و آپارتاید جنسی تا حدودی به بایگانی رفته است، همه و همه دست­آوردهای بیش از صد و پنجاه سال مبارزه­ی طبقه­ی کارگر است که به این آزادی­های نسبی مفهوم واقعی می­بخشد.
انکشاف مبارزه­ی طبقاتی در کشورهای اصلی سرمایه­داری تبعاً مطالبات زنان را با آن­چه که زنان در کشورهای فرعی سرمایه­داری پی می­گیرند متفاوت کرده است. چنین گفته می­شود که دغدغه­ی اصلی زنان ایران حضور در استادیوم­های فوتبال و مقولاتی­ست که در فیلم­های جعفر پناهی و تهمینه میلانی دنبال می­شود. راست است. اما همه­ راست نیست. نادرست نیست اما درست هم نیست. در ایران نیز استثمار بیش­تر، بی کاری و به تبع آن فقر و به دنبالش فحشا زنده­گی زنان را سخت شکننده کرده است. (در این مورد بنگرید به مقاله­یی از این قلم تحت عنوان: بی­کاری، فقر و روسپی­گری این­جا و آن­جا ) همین استثمار و خشونت جنسی به صور دیگری در کشورهای اصلی سرمایه­داری نیز مشاهده می­شود. گیرم به شکلی شیک و مدرن­تر. واقعیت است که بی­کاری و فقر مهم­ترین معضل اکثریت زنان جهان از آمریکا تا ویتنام، از انگلستان تا ایران، از پرتغال تا تایلند و اندونزی و عراق و مصر و تونس و لیبی و… است. جنبش­های فمینیستی و جنبش زنان به مهم­ترین نیاز زنان بی­تفاوت می­ماند.
جنبش زنان از مطالبات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی زنان خانه­دار سخن نمی­گوید، نسبت به وضع کودکان کار بی­تفاوت می­ماند. به حاشیه­ی شهرها و روستاها نمی­رود. از زنان کارگر امضا نمی­گیرد. (امضای خانم عبادی که معروف خانم رایس و کلینتون و آلیوماری فقید و ون­کیمون هستند کجا و امضای فلان زن کارگر کجا؟)
کلیت فرا طبقاتی جنبش زنان اجازه نمی­دهد که آنان از کار، نان، مسکن و آزادی سیاسی سخن بگویند. خیلی از اعضای این جنبش اساساً نیازی به کار و نان و مسکن ندارند و هزینه­ی یک «میک­آپ» لازمه­ی حضورشان در فلان اکسیون، از اجاره خانه­ی فلان کارگر زن نیز فراتر می­رود.
گفته می­شود جنبش زنان جریانی مدنی­ست که برای سکولاریسم، رفع تبعیضات جنسی،دموکراسی (از نوع پارلمانتاریستی) مبارزه می­کند. از قرار با این افق فی­المثل سکولاریسم الهام علی­اف باید برای این جنبش ارضا کننده باشد. مدل جمهوری مری رابینسون آرمان­گرایانه و رسیدن به جایگاه بی­نظیر بوتو اغواکننده! واقعیت این است که در سه کشور آذربایجان، ایرلند و پاکستان حقوق زنان به سه شکل کم و بیش متفاوت نقض می­شود. البته که قصابان برآمده از اسلام سلفی در پاکستان وحشیانه­تر از اوباش علی­اف به حقوق زنان یورش می­برند، اما در نهایت عقلانی شدن القاعده­ی زن­کُش پاکستانی – به روایت جنبش زنان – در استثمار زنان نفت­گر باکو متوقف می­شود و به آزادی زن نمی­انجامد.
دوستان بسیار نازنینی از «تشکل زنان کارگر» دفاع کرده­اند، اما اگر می­پذیریم که زنان کارگر به عنوان نیمی از طبقه­ی کارگر فقط در متن جنبش چپ کارگری قادر به ایفای موثر نقش طبقاتی خود هستند، دیگر سخن گفتن از یک تشکل مستقل شقه­کردن جنبش کارگری­ست. تشکل زنان کارگر فی­المثل باید برای ایجاد رختشوی­خانه، سه روز مرخصی مازاد بر مردان کارگر، شرایط ویژه محیط کارگر، دست­مزد شهروندی برای زنان خانه­دار – خانه­داری به عنوان کار – تاسیس شیرخوارگاه و مهدکودک و مشابه این­ها مبارزه کند. اگر این خواسته­ها در متن پلاتفرم جنبش کارگری ثبت نشود، راست­ترین مفهوم آن فرو غلتیدن این جنبش در سراشیب انحطاط مردسالاری است و به تبع آن از دست دادن ماهیت ترقی­خواهانه و سوسیالیستی جنبشی است که برای آزادی جامعه مبارزه می­کند. زنان کارگر بخشی از طبقه­ی کارگرند و تبعاً جنبش یا تشکل این زنان نیز فقط در درون طبقه­ می­تواند شکل بگیردتا در کنار هم­رزمان مرد، علیه سرمایه­داری مبارزه­ی طبقاتی متشکل را پیش ببرد.

این ترانه­ی زیبای جان­ لنون را زمزمه کنید تا بخش بعدی یادداشت را بنویسم:

زن فرودست­ترین دنیاست
آری چنین است
بیندیش و کاری کن
مجبورش می­کنیم که صورتش را رنگ کند
و برای­مان برقصد
اگر نخواهد برده باشد می­گوییم دوست­مان ندارد
اگر واقعی باشد می­گوییم ادای مردان را در می­آورد
او را مدام تحقیر می­کنیم
اما چنین می­نماییم که روی سرمان جا دارد
….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s