Category Archives: بایگانی

کتابِ پروسه | ویژه‌ی خوزستان

برای خواندن مقالات بر روی عناوین کلیک کنید: خوزستان؛ کالاسازیِ یک استان (مهیار ادیبان) اعتراضاتِ مردمی به آلودگی هوا در اهواز و ترفندِ تجزیه‌هراسیِ(پژمان رحیمی) صنعت نفت و کارگران جنوب(شمس آذرپناه) محیط زیست و جنسیت(پروین اشرفی) رهبر انقلاب اسلامی، خود اعلی‌حضرت بودند؟!(نورعلی مرادی) بر چه می‌شوریم؟!( نوال ربیع) اندر حکایتِ «خودکفایی» و سردارِ بزرگِ کاغذی‌اش (ابراهیم تنگسیری) می‌روم خوزستان (مینا

بیشتر بخوانید

بر چه می‌شوریم؟! || نوال ربیع

اعتراضات مردم اهواز در رابطه با مشکلات زیست‌محیطی ایجاد شده من باب کارون و تالاب‌ها دیر زمانی است که ادامه‌دار گشته است. سال‌هاست که ریزگردها هم‌خانه‌ی ساکنان خوزستان شده‌اند. حالا نفس‌ها به شماره افتاده و جان‌ها نیز بی‌جان و زمین‌ها سوخته و رودها بی‌آب. نیک می‌دانیم اگر اعتراضات اکولوژیستی فارغ از حمله به سیاست‌های ساختاری و روش تولید و به

بیشتر بخوانید

اشعاری از: ابراهیم تنگسیری

۱ در این وادی غریبانه در گرگ و میشی خلوت و پُرخون به دیاری در آمدم همه گوش ماهی و شرجی. – در کف خوابِ مسافرخانه‌ای پُر تخت که غرقِ نفس بود و ساس در چُرتی از خستگی شبحی کفش‌ام را بُرد و در پیچاپیچ دالان‌ها گم شد. – ظهر است و آفتاب در نهایت خویش است و من گرسنه‌ی

بیشتر بخوانید

اشعاری از:‌ ستوده تابش

اشعاری از:‌ ستوده تابش ۱ سر بلند کردم تا جایی که برهوتِ بی‌مرز راه داد نگاه کردم و سر گرداندم تا جایی که تصویر موج برداشت و جنون سر زد! هیچ خری نبود اسبی بزی سگی، گرگی حتا جیرجیرک و ملخی! اما ما سخت جان ،جانوران زیرِ تیغِ آفتاب با پوستِ پخته در گریس و گازوئیلِ داغ پتکِ دسته فلز

بیشتر بخوانید

«شیرین مادری»|| آیدا پایدار

(برای خوزستان بی نفس) تلفن را که برداشتم، به سرفه افتادم. سکوتِ سنگینِ خاک بود و صدایی که در دل سنگینیِ‌،‌ تاریکی می‌گرفت. به یاد آوردم، ظهری روشن از اواخر اسفند را. ظهری زنده که بوته‌زاران گل‌های سپیدش، بی‌شباهت بود به اسفندهای روی آتش این روزها. خورشید شفاف بود، آسمان وعده‌ای نبود که نعشِ پرندگان مرده را، در جیب‌ها بچلاند.

بیشتر بخوانید

سر درد، تب‌ْخالِ فردا، خوابِ نصف و نیمه! || ابراهیم عالی‌پور

دستم را می‌کنم در جیب کاپشن‌ام. ساعت را در می‌آورم، ساعت 2:08 دقیقه‌ی بامداد است! پریدن از خواب، تشنگی، روده‌هایم از گرسنگی قار و قور می‌کند! ولی درد ضربه‌ای که به سرم خورده بود کمک می‌کند همه چی رو فراموش کنم. هنوز چند نفری نخوابیده‌اند و دارن بلند بلند حرف می‌زنن، می‌خندند و به در و دیوار می‌کوبند. خودم را

بیشتر بخوانید
« ورودی‌های پیشین Recent Entries »