گروه پروسه
شعری از نازنین رضایی
میآیی لبخندی میگیرانی و میخزی به پناهگاه این است تماماش این است من بین لاشهها و خمپارهها مفقودم بین پاهایِ بدون تن و رگبارهایی که هیچ شوخی نیست. از من صداهایی کشیده میآید صداهایی شبیه سلام…خداحافظ و کانالهای پیشانیام عمیقتر میشود برای کشتیهای بادبانی از من صدای اسکله میآید میان سنگرهای العطش این هم قبول تو خوبی تو بد نیستی
بیشتر بخوانیدقدرت سیاسی ، پول و فوتبال
شعرِ «عزمِ ما» از رفیق رهیاب
عزم بلند ماست کز این جا گذر کنیم سویِ جهان دیگر و جانی دگر کنیم . لختی هوای تازه که از ما دریغ شد وقتی هوای تازه بگیریم و سرکنیم . یا نظم دیگری بسراییم در جهان یا نظم کهنه را همه زیر و زبَر کنیم . قاف بلند مرغ رهاییست عزم ما یاران! شکیب توشهی خود بیشتر کنیم .
بیشتر بخوانید