اشعاری از: ستوده تابش
اشعاری از: ستوده تابش ۱ سر بلند کردم تا جایی که برهوتِ بیمرز راه داد نگاه کردم و سر گرداندم تا جایی که تصویر موج برداشت و جنون سر زد! هیچ خری نبود اسبی بزی سگی، گرگی حتا جیرجیرک و ملخی! اما ما سخت جان ،جانوران زیرِ تیغِ آفتاب با پوستِ پخته در گریس و گازوئیلِ داغ پتکِ دسته فلز
بیشتر بخوانید