
برای درک این ساز و کارها نیازی به افشاگری و کتاب و کمیته و کانون و دعوا بر سر زمین های تعاونی نیست. برای این که کارگران «بدانند» مزدشان دست کم سه برابر فروتر از خط فقر است…. برای این که کارگران «بفهمند» خانه ندارند و قبض های نجومی آب و برق و گاز و تلفن با دست مزدهای سیصد هزار تومانی قابل پرداخت نیست…. برای این که کارگران «دریابند» بهداشت و درمان و آموزش و حمل و نقل، خصوصی و پولی شده است…. برای این که کارگران «برسند» به ضرورت حیاتی ایجاد هر نوع تشکل مستقل از دولت و دفاع از حق اعتصاب و حمایت از حقوق ویژه ی زنان کارگر و جلوگیری از کار کودکان و پشتیبانی از آزادی بیان و غیره، نیازی به آگاهی طبقاتی لوکاچی و البته مذمت های پرودونی نیست! واقعاً نیازی نیست که دانشجوی تازه لیسانس جامعه شناسی گرفته ی آلتوسر خوانده ی مدعی نقش تاثیرگذار و عنصر پیش تاز و روشن فکر آکادمی زده و «آگاه» با صدور بخش نامه و نشریه کارگران را نسبت به درک مطالبات واقعی، مادی و کنکرت خود مطلع کنند! همه می دانند! همان طور که کارگران «چه باید کرد» نخوانده ی خارکوف و پتروگراد نیز می دانستند که تنها راه نجات شان از استثمار تزاریسم ایجاد تشکل ها و شوراهای درون محیط کار و محلات و صف آرایی در حزب کارگری بلشویکی بود. صد سال پس از آن دوران و در زمانه یی که حتا موژیک های تسبیح به دست و کارگران و بقالان شهرک ناکجاآباد هم تکنیک شکستن سد فیلترینگ را فوت آب هستند، سخن گفتن از «آگاه سازی» به جای تلاش برای «تشکل سازی» و ایجاد انسجام و اتحاد کارگری توسط خود کارگران، ژست روشن فکرانه یی است که حتا در کافه نادری صادق هدایت هم به اندازه ی یک ته گیلاس کسی راگرم نمی کند. باری حتا ساده لوح ترین و محافظه کارترین انسان -هایی که برای پس گرفتن خانه های مصادره شده ی رهنی شان یا کسب یک کار بخور و نمیر به جنبش وال استریت پیوسته اند، به اندازه ی فلان «روشن فکری» که به قرقره ی ترجمان واژه ی «ایده ئولوژی» مشغول است می دانند که سرمایه داری چه بلایی سر طبقات تهی دست و میانی آورده است. آنان می فهمند که برای مبارزه با سرمایه داری وحشی -تر از همیشه باید فراتر از سلاح نقد به اسلحه ی تشکل و تحزب مسلح شد و در موقع مقتضی به انتقاد مادی توسط قهر مادی دست برد. اما وقتی که فی المثل از زبان رهبران «حزب کمونیست [رویزیونست] آمریکا» می شنوند که «سوسیالیسم قرن بیست ویکم نیازمند نیودیل سبز است» به کلِ نیودیل و روزولت و کینز و دکستروایت شک میکنند! معترضان وال استریت حق دارند از خود بپرسند چگونه دولت های تا خرخره بده کار می توانند برای جبران کسری نجومی بودجه سیاست های ریاضتی را دیکته کنند و در همان حال در قالب دولت رفاه ظاهر شوند؟ معترضان وال استریت می دانند که همان دوزار رفاه دولت های سوسیال دموکرات ناشی از مبارزات مستمر طبقه ی کارگر بوده است. آنان می فهمند که بدون یک پیروزی حداقلی، نمی توانند به «دوران طلایی» سوسیال دموکراسی رجعت کنند. حتا اگر آنان این رجعت را ارتجاعی ندانند و به این نتیجه نرسند که وضع مصیبت بار فعلی برآیند بحران سوسیال دموکراسی است باز هم این قدر می دانند که بدون تعرض به نظام کاپیتالیستی اوضاع هیچ فعلی شان به چیزی کم تر از هیچ تقلیل خواهد یافت. آنان می دانند که کافی است نئوکان ها یک بار دیگر به تمامی قد عَلَم کنند، تا جنگ امپریالیستی دیگری شعله ور شود. مک کین می توانست در جنگ لیبی پرچم را از سارکوزی و کامرون بگیرد. شرارت میلیتاریستی آمریکا که به دلیل بحران اقتصادی تا حدودی افول کرده و ارتباط زیادی به سیاست های «مسالمت جویانه» ی دموکرات ها ندارد، می تواند با تعرض گسترده تر جنبش اشغال وال استریت، بیش از پیش مهار شود. به همین دلیل نیز چنین جنبشی طیف وسیعی از آنارشیست ها، ضدجنگ ها، ضد جهانی سازی ها، اکو سوسیالیست ها و حتا سوسیال دموکرات های راه سومی را در برمی گیرد و مستقل از جنبه ی ترقی خواهانه ی ضد کاپیتالیستی آن – که به حضور چپ باز می گردد – مطالبات اکثریت قاطع مردم جهان را فریاد میکشد. از این منظر نیز گسترش جنبش اشغال وال استریت و تضعیف امپریالیسم به هر درجه یی، به سود همه ی آن 99 درصد – و از جمله مردم ایران – است .