انقلاب عراق، بسترساز مرگ ناسیونالیسم کُرد


محمد قراگوزلو

Mohammad.QhQ@Gmail.com

اول. انقلاب­های مسری!

از شگفتی­های بسیار انقلابی که در تونس و مصر شروع شده است، یکی هم سرایت آن به کشورهایی­ست که به لحاظ اقتصادی و سیاسی از وضع مانسته­یی با دو دولت پیش­گفته برخوردارند. لیبی، اردن، عربستان، بحرین، الجزایر، کویت و اینک سوریه و عراق از جمله دولت­هایی هستند که علاوه بر سیطره­ی فساد مالی و استبداد مطلق فردی و حزبی در حوزه­های حاکمیت سیاسی، جامعه را به مرداب فقر و بی­کاری نیز فرو برده­اند.

واضح است که وجود برخی ویژه­گی­های ژئوپولینیک، امکان تسری انقلاب را به کشورهای دیگر با ضعف یا قوت بیش­تری ممکن می­سازد. فی­المثل همان قدر که تحولات تونس با سرعت به مصر و سپس لیبی منتقل شد، به همان میزان نیز اعتراضات جاری در سوریه می­تواند کشورهایی همچون اردن و عراق را تحت شعاع خود بگیرد. سرکوب قیام مردم بحرین توسط نیروهای نظامی عربستان از همین منظر توجیه­پذیر است. مضاف به این­که ائتلاف نیم بند فرانسه و انگلستان و ورود آمریکا به میدان جنگ در لیبی و تلاش سرمایه­داری جهانی به منظور کنترل و تحریف انقلاب در آفریقای شمالی و خاورمیانه نیز با همین معیار قابل تفسیر است. با این همه، نکته­ی قابل تامل دیگر وجود شرایط مختلف اقتصادی، سیاسی و به تبع آن­ها پلیسی و امنیتی در کشورهای این منطقه است که روند انقلاب­های جاری را کند یا تند می­کند. بر مبنای این استنتاجات بررسی ابعاد گوناگون اعتراضات یکی دو ماه گذشته­ی مردم عراق  – به ویژه در کردستان آن کشور – از اهمیت خاصی برخوردار است.

نگفته نگذرم که این یادداشت در ادامه­ی چند مقاله­ی مشروح نگارنده درخصوص اوضاع عراق، از جمله دو مقاله­ی مبسوط و مفصل «آمریکا و عراق، کمدی یا تراژدی؟» (دو ماه­نامه­ی اطلاعات سیاسی اقتصادی، 1381، ش:80-179  ) و «عراق در گرداب کلونیالیسم و تروریسم» (همان، 1387، ش: 2-251) و چندین نوشته­ی متفرقه­ی دیگر شکل بسته است.

دوم. ایران و عراق، جنگ و صلح

در چند دهه­ی گذشته و به خصوص از زمان به قدرت رسیدن جریان ارتجاعی ناسیونالیسم بعثی روابط دو دولت ایران و عراق همواره در حالت جنگ و تنش و دخالت­های دوسویه­ و به طور کلی شرایطی غیر مسالمت­آمیز بوده است. این امر از یک­سو به سبب وجود مرز مشترک و همسایه­گی دو کشور صورت بسته و از سوی دیگر دلیلش در ماهیت هژمونی­خواه دولت­های طرفین شکل گرفته است.

پس از مرگ جمال عبدالناصر و سقوط انورسادات و ملک حسین به اردوگاه اسرائیل، رقابت میان حافظ اسد و صدام حسین برای کسب رهبری یک جبهه­ی متخاصم ضد صهیونیستی همواره ادامه داشت. دولت سوریه به دلیل ضعف اقتصادی و تحمل خسارات شدید ناشی از جنگ مستقیم با اسرائیل به تدریج نقش خود را در جهان عرب به دولت عراق وانهاد. با سقوط دولت محمدرضا پهلوی – که متحد اصلی آمریکا و اسرائیل و به یک مفهوم رقیب ناسیونالیسم عربی بود – و عروج اسلام سیاسی در ایران و داعیه­ی ضد صهیونیستی رهبران انقلاب اسلامی، به تدریج ضلع تازه­یی از قدرت هژمونی­خواه در منطقه به وجود آمد که منافع خود را از مصر و لبنان و سوریه و اردن تا کویت و بحرین و عراق و البته مناطق اشغالی فلسطین جست­وجو می­کرد و با اصرار پی می­گرفت. حضور تبعیدی رهبران انقلاب اسلامی در عراق به همراه بافت جمعیتی، مناطق و شهرهای مختلف مذهبی شیعه از جمله نجف و کربلا و کاظمین و… در کنار خصومت دولت بعث با روحانیون سیاسی شیعه می­توانست عراق را در صدر کاندیداهای» صدور انقلاب اسلامی» بنشاند. مضافاً اختلافات متعدد میان دولت­های سوریه و لیبی و عراق با شاه ایران از یک­سو و روابط دوستانه­ی دولت­های اردن و مراکش و مصر [با شاه] از سوی دیگر جغرافیای سیاسی منطقه را پس از انقلاب بهمن 57 دست­خوش تغییرات اساسی کرد. اگرچه لبنان به تدریج به یک میدان تمام عیار مناقشه میان این دولت­ها – در کنار دولت اسرائیل – تبدیل گردید و دولت­ عربستان به اعتبار دلارهای نفتی و نزدیکی به آمریکا نقش تازه­یی در چالش­های خاورمیانه به عهده گرفت، اما از پیش هم معلوم بود که دست برتریافتن یکی از دو دولت جمهوری اسلامی ایران و رژیم بعثی عراق می­تواند خلاء ناشی از حذف نقش هژمونیک شاه را در ابعاد وسیع خاورمیانه و آفریقا پر کند.

ایران و عراق پیش از انقلاب 57 نیز یکی دوبار تلاقی و تعامل کرده بودند. برتری نظامی ایالات متحده بر اتحاد جماهیر شوروی، تبعاً کفه­ی تقابل را به سود ایران پهلوی سنگین کرده بود. حمایت ابزاری شاه از جنگ­جویان کرد مصطفا بارزانی پس از معاهده­ی الجزایر، این جریان نظامی را به یک خانواده­ی کوچک در حوالی کرج تقلیل داد تا کردستان عراق در یک شکاف سیاسی نظامی به شکلی بطئی شاهد ظهور گرایشی ترقی­خواه در قالب اتحادیه­ی میهنی کردستان باشد. حزب آب رفته­ی دموکرات بارزانی­ها در سایه عنایات شاه – اسرائیل به انتظار روز موعود تسبیح به دست گرفت و رویاهای خود را دوره کرد. جلال طالبانی تحت تاثیر احساسی آموزه­های «چپ» و متاثر از قالب صوری «چه باید کرد» لنین، اسا­س­نامه­ی اتحادیه­یی را نوشت که قرار بود به پشتوانه­ی زحمت­کشان کردستان برای آزادی و رفع ستم ملی بجنگد. انقلاب 57 ایران اما جغرافیای سیاسی منطقه را به هم ریخت. همه­ی ماجرا این نبود. ساختار اقتصادی، سیاسی و نظامی دولت عراق به ترز بارزی تحت تاثیر حمایت­های دولت شوروی شکل بسته بود و در جمع­بندی تقسیم جهان از این دولت – در کنار دولت­های سوریه و لیبی – به عنوان یکی از متحدان دولت شوروی یاد می­شد. فروپاشی کمونیسم بورژوایی (اردوگاه شوروی) دولت عراق را در موقعیت جدیدی قرار داد و به تدریج وارد بلوک غرب کرد. در جنگ نخست خلیج فارس وقتی که بعثی­های عراق دریافتند که از دولت شوروی (گورباچف) در مقابل دولت آمریکا (بوش اول) کاری ساخته نیست، ناگزیر به سمت و سوی فرانسه و آلمان و سپس ایالات متحده چرخیدند. ملاقات­های متعدد صدام حسین با دونالد رامسفلد، خریدهای سنگین نظامی از فرانسه و آلمان و حمایت آمریکا و متحدانش (عربستان، کویت، اردن و…) از عراق در جریان جنگ با ایران، دولت عراق را به کام سرمایه­داری غرب فرستاد…

در مدتی که جنگ ایران و عراق ادامه داشت هر دو طرف از اپوزیسیون­های طرف دیگر نهایت حمایت را به عمل آوردند. ایران شاهد اعتلای حزب الدعوه، مجلس اعلای انقلاب اسلامی و پناه­جویی روحانیونی همچون حکیم بود و عراق با دست و دل­بازی هرچه تمام­تر سازمان مجاهدین خلق را فراخواند تا به هر شکل که می­تواند – حتا در نقش عناصر اطلاعاتی بی­مقدار – عملیات ایذایی علیه دولت ایران – و ای­بسا مخالفان داخلی صدام – را پیش ببرد.

در این میان کردستان نیز محل نزاع دو طرف بود. عراق در ابتدای ناآرامی­های کردستان ایران پس از بهمن 57 یک جریان به شدت مرتجع و ضد انقلابی به نام «سپاه رزگاری» را مسلح کرد و تا توانست از خان­ها و فئودال­ها و سلطنت­طلبان فراری تا شیخ علی تهرانی حمایت مالی و تبلیغاتی به عمل آورد و دولت ایران نیز علاوه بر پشتیبانی مستقیم از گروه­ها و جریان­های شیعی، تا حدود زیادی موفق شد ناسیونالیسم کرد را نیز زیر پوشش پیدا و پنهان خود بگیرد. پایان جنگ ایران و عراق در کنار پی­آمدهای سقوط کمونیسم بورژوایی از جمله سلطه­ی دکترین یک­جانبه­گرایی بر سیاست خارجی نئوکنسرواتیست­های آمریکایی و در دستور قرار گرفتن آموزه­ نظام جهانی نو، دولت عراق را که در بدترین و بی­ثبات­ترین شرایط ممکن قرار گرفته بود، به بهانه­ی حمله به کویت و بهره­مندی از سلاح های کشتار جمعی – که عملاً وجود خارجی نداشت – در نقطه­ی مرکزی سیبل یورش غرب نشاند. وقتی که ده­ها هزار تن از مردم حلبچه در جریان قتل­عام شیمیایی موسوم به انفال کشته شدند، هرگز رگ غیرت دموکراسی­خواهی و حقوق بشرطلبی آمریکا و متحدانش کلفت نشد، اما چاه­های نفت کویت شوخی­ بردار نبود. مضاف به این که صدام حسین در محاسبات نظامی اشتباه خود چند موشک نیم­بند اسکاد 12 را نیز به سوی اسرائیل و عربستان پرتاب کرده و راه شرکت­های نفتی همچون توتال، اکزون موبایل، شل، بریتیش پترو لیوم را نیز بسته بود. در 11 سپتامبر 2001 اگرچه تمدن غرب از سوی همان ویروس­های افغان العربی مورد تعرض قرار گرفت که زمانی نه چندان دور در آزمایش­گاه­های غربی علیه کمونیسم روسی ساخته شده و در یک غفلت گریخته بودند، اما تبلیغات مدیای غرب پس از فتح افغانستان به آن جا ختم شد که در جریان یک نظرسنجی از سوی موسسه­ی گالوپ 63 درصد از مردم آمریکا دولت عراق را مسبب و بانی اصلی حمله به منهتن دانسته بودند. از بحث خود کمی دور شدیم.

سوم. سقوط صدام و شرایط جدید

علاوه بر تمام آن جزئیاتی که در دو مقاله­ی پیش گفته به آن پرداخته­ام، سقوط صدام به دنبال یک جنگ وکالتی، عراق را وارد یک برهه­ی سیاسی جدید کرد. از دوران حکومت کلونیالیستی پل برومر و آغاز فعالیت­ کارتل­های نفتی (خواهران چهارگانه) و مانوور شرکت­های امنیتی خصوصی همچون بلک واترز و تراست­هایی مانند هالیبرتون تا جابه­جا شدن دولت­ها از ایاد علاوی به ائتلاف مالکی ـ طالبانی عراق همواره میدان مناقشه­ی آمریکا، ایران و البته عربستان و اخیراً هم ترکیه بوده است.

مصداق بارز این رقابت­ را در آخرین مسابقه­ی «انتخابات» عراق و چه­سانی حمایت دولت­های آمریکا و ایران از دو جریان علاوی ـ مالکی می­توان به وضوح دید. این رقابت اگرچه در مواقعی به زدوخوردهای خونین و گروگان­گیری و مناقشات لفظی می­انجامد اما در نهایت نوعی همیاری جنگ سردی­ست که به نحوی زیر پوستی و گاه عریان، منافع اقتصادی و سیاسی طرفین دعوا را تامین می­کند.

ایالات متحده و شرکت­های نفتی، انرژی ناب عراق را به یغما می­برند و در مقابل، آن نوع دموکراسی را نهادینه می­کنند که از درونش فاسدترین سیاست­مداران دولتی و پارلمانی خارج می­شوند. دولت ایران نیز توانسته است تمام آلترناتیوهای مطلوب خود را به قدرت برساند و به یک مفهوم برنده­ی نهایی جنگ عراق باشد و سیاست­های هژمونی­خواهانه­ی خود را از این طریق به رخ کشورهای منطقه و غرب بکشد. در حال حاضر دولت عراق یک دولت تمام عیار بورژوایی متشکل از ناسیونالیست­های کرد، عرب و اسلام­گریان است. در مرکز و جنوب جریانات شیعه متمایل به جمهوری اسلامی و در شمال دولت ناسیونالیست کرد حاکم است که آن نیز البته با دولت ایران مناسبات حسنه­یی دارد.

چهارم. کردستان عراق

الف. کردستان عراق در تمام دهه­ها­ی گذشته از انواع و اقسام ستم­های قومی، ملی، مذهبی و در مجموع طبقاتی رنج برده است.

ب. استبداد بعثی بارها به قتل­­عام­های وحشت­ناک و کوچ­های اجباری در این منطقه دست یازیده است. نماد این ژنوساید انفال و حلبچه است.

پ. اشغال عراق توسط ایالات متحده هیچ روزنه­یی از شادی و آبادی را به روی مردم شمال عراق نگشوده است. دخالت امپریالیستی اگرچه به استبداد بعثی پایان داد، اما شکل ارتجاعی و استبدادی دیگری را در قالب حاکمیت دولت حریم و در چارچوب اعتلای جریانات ناسیونالیسم بورژوایی کُرد رقم زده است. به لحاظ فساد مالی و ستم سیاسی، بورژوا ناسیونالیست­های کرد حاکم بر شمال، تفاوت چندانی با سلف بعثی­شان ندارند. اگر در مناطق مرکزی و جنوب، سربازان آمریکایی و نظامیان دولت دست نشانده، مردم را تحت فشار قرار داده­اند در مقابل در مناطق شمالی (کردستان) نیروهای به ظاهر «مردمی» با پوشش میلیشیا زشت­ترین تحقیر و استبداد گروهی و حزبی را به مردم فرودست تحمیل کرده­اند.

ت. در کنار استبداد سیاسیِ جریانات ناسیونالیست و سکولار و اسلام­گرایان وضع اقتصادی مردم عراق نیز روز به روز بدتر و وخیم­تر شده است. در واقع با وجود اختلافات عمیق سیاسی و منافع متفاوت اقتصادی میان اعضای دولت شمال (حریم ) و مرکز و جنوب، همه­ی این جماعت به نماینده­گی از بورژوازی نوکیسه و تازه به دوران رسیده­ی عراق، در سرکوب اعتراضات مردمی و استثمار کارگران و زحمت­کشان مشترکند. این اشتراک در استبداد فردی و گروهی، فساد مالی، ظلم و اجحاف حقوق عمومی و به فقر و فلاکت بردن فرودستان دیده می­شود. این فساد در بالا کشیدن بخش عمده­یی از درآمد نفت و خصوصی­سازی­ها نهفته است.

ث. بی­کاری، فقر، سرکوب سیاسی، جنگ، تروریسم، عوارض اشغال، فرقه­گرایی شکاف­های اجتماعی، فقدان خدمات اولیه­ی رفاهی مانند آب، برق، بهداشت، آموزش، مسکن، حمل و نقل و آلوده­گی شهرها و روستاها ویژه­گی عریان کردستان عراق است.

ج. ممنوعیت فعالیت اتحادیه­های کارگری، دست­گیری و ترور فعالان سیاسی چپ و تقابل نظامی با تظاهرات و سرکوب خونین معترضان به وضع موجود، وجه بارز سیاسی حاکم بر سرزمین­های تحت سلطه­ی دولت حریم است. در مجموع و قدر مسلم این است که ناسیونالیسم بورژوایی کُرد اعم از دولت حریم به مرکزیت حزب دموکرات و پشتیبانی اتحادیه­ی میهنی و شبه اپوزیسیون موسوم به گوران، در پی یک جنگ امپریالیستی به قدرت رسیده­اند و  در این مدت نه فقط نفوذ توده­یی گذشته­ی خود را از دست داده­اند، بل­که از موضع یک دولت ارتجاعی حافظ منافع بورژوازی، در مقابل مطالبات دموکراتیک مردم سنگر بسته­اند. عوام فریبی شبه پوپولیستی ناسیونالیسم کُرد به تدریج رنگ باخته و ماهیت ضد انقلابی­اش برای کارگران و زحمت­کشان کردستان روشن شده است. تظاهرات روز 16 فوریه­ی 2011 مردم سلیمانیه (در میدان سرا) آغاز علنی تقابل مردم با این ناسیونالیسم واپس­گرا بود و یک روز بعد زمانی­که نیروهای شاخه­ی چهار حزب دموکرات کردستان عراق به سوی مردم معترض آتش گشودند و ضمن مجروح کردن 57 نفر، جوانی 15 ساله به نام ریژوان علی را به خاک انداختند و از زبان سخن­گوی خود (فاضل میلانی) صریحاً اعتراف کردند که «قرار نیست مردم به طرف ما سنگ پرتاب کنند و گُل جایزه بگیرند.» تمام پرده­ها کنار رفت و عمق ماهیت ارتجاعی این حزب و کل جریان ناسیونالیسم بورژوایی کُرد دانسته آمد.

پنجم. جنبش ضد ناسیونالیستی زحمت­کشان کردستان

تمام «لطف» جنگ امپریالیستی این بوده است که شر ناسیونالیسم عربی صدام حسین را به سود شرارت ناسیونالیسم کردی بارزانی ـ طالبانی کم کرده است! این است نتیجه­ی جنگ امپریالیستی در عراق که قرار بود برای این کشور دموکراسی و رفاه به ارمغان آورد. ستم ملی از سوی ملی­گرایان واقعاً نوبر است.

هم­زمان با اعتراض زحمت­کشان کشورهای آفریقایی و خاورمیانه، مردم به ستوه آمده­ی کردستان عراق نیز به خیابان­ها سرازیر شدند. روز 19 فوریه 14 نفر و روز بعد 48 نفر زخمی و یک نفر کشته (سرکیو زاهد محمود) شدند. تظاهرات از میدان سرای سلیمانیه به سایر شهرهای کردستان تسری یافت. مردم شهرهای رانیه، خانقین، حلبچه، سیدصادق، کلار، چوارقورنه، موصل، چم چمال، پنجوین و کوبه به معترضان شهر سلیمانیه پیوستند. روز 24 فوریه دانشجویان دانشگاه­های هولیر و صلاح­الدین در اعتراض به وضع موجود به صف معترضان ملحق شدند. یک روز بعد جوانی به نام دیلان احمد کشته شد و روز پسین جوان دیگری به نام امید جلال در خون غلتید. سیر سریع حوادث با سرعت پوست ماهیت ارتجاعی ناسیونالیسم بورژوایی کُرد را کَند و شکل کریه نماینده­گانش را به مردم نشان داد. دیوار رخنه برداشته­ی توهم­ها فروریخت. تهدید و تطمیع مسعود بارزانی – که روز سوم مارس در تلویزیون کردستان – از شنیدن صدای انقلاب مردم سخن می­گفت، ره به جایی نبرد. ناسیونالیست­های شبه اپوزیسیون برای کنترل خشم مردم با شعار «به حکام فرصت دهید»، «مذاکره به جای خشونت» وارد گود شدند. پنداری یک دهه اِعمال قدرت برای ناسیونالیست­ها فرصت نبود. گویی خشونت از سوی مردم آغاز شده بود. انگار بی­کاری، فقر، بی­حقوقی و انواع و اقسام ستم­های طبقاتی اختلاس، ارتشاء، دزدی و غیره خشونت دولت ناسیونالیست حاکم علیه کارگران نبود.

ششم. مطالبات فرودستان کردستان

واضح است که اعتراضات در کردستان عراق – و کل کشورهای آفریقای شمالی و خاورمیانه – هنوز آن­چنان رادیکال و توده­یی نشده است که در پیوند با حضور هژمونیک طبقه­ی کارگر، عَلَم و کُتَل کل بورژوازی این کشورها را پایین بکشد. با این همه تا همین جای ماجرا نیز انقلاب­های ضد استبدادی زحمت­کشان، گام بلندی برای نان، کار و آزادی برداشته است. واقعیت این است که تحولات جاری در کردستان عراق دست ناسیونالیسم بورژوایی کرد در تمام منطقه (عراق، ایران، سوریه، ترکیه) را برای افراد ساده­لوح نیز رو کرد. اندک تاملی در مطالبات فرودستان کردستان عراق به وضوح نشان می­دهد که حنای ناسیونالیست­ها دیگر رنگ ندارد. کف خواسته­های معترضان که در گردآیش­های مختلف بیان شده، بدین قرار است:

– تعطیلی بی­وقفه­ی پایگاه نظامی احزاب و انحلال میلیشیاهای زیروان (ضد شورش)، زانیاری و پاراستن (اطلاعات ـ حفاظت). این خواست مردم با شعارهای «حزب مسلح نمی­خواهیم» و «خروج حزب مسلح از شهر» بیان شده است.

– افزایش حداقل دستمزد کارگران به یک میلیون دینار.

– رفع معضل برق و برخورداری از برق بیست و چهار ساعته.

– ایجاد اشتغال و بیمه ­بی­کاری، بیمه­ی بهداشت.

– مصادره­ی سرمایه­ی کسانی که از راه رانت و فساد اقتصادی میلیاردر شده­اند.

– لغو قانون منع تظاهرات.

– انحلال قانون چند همسری.

نگفته پیداست که دولت حریم و کل ناسیونالیسم بورژوایی حاکم بر کردستان عراق قادر نیست حتا به این مطالبات حداقلی هم پاسخ مثبت دهد.

بارزانی و طالبانی به ته خط رسیده­اند. سرکوب جنبش معترضان برای استمرار قدرت سیاسی یا سقوط؟ در هر دو صورت بساط پوسیده­ی ناسیونالیسم کرد در حال جمع شدن است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s